تبليغاتX
< ایران مرز پر گهر
جمعه 16 بهمن1388

cid:1.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد"  .   تولستوی"

cid:2.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم "  .  شوپنهاور"

cid:3.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند "  . جرج برنارد شاو"

cid:4.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند "  . علی شریعتی"

cid:5.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت "  .  لویی پاستور"

cid:6.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند"  . فردریش نیچه"

cid:7.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

 کمربند سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است. نادرها بسیار آمدهاند و باز خواهند آمد؛ اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد. این آرزوی همه عمرم بوده است.

"نادر شاه افشار"

cid:8.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

   اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. "موريس مترلينگ"

cid:9.2917605664@web46409.mail.sp1.yahoo.com

   بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. "گابریل گارسیا مارکز"

cid:10.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد .. حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا"

cid:11.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد "  . جبران خلیل جبران"

cid:12.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

   اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . "ارد بزرگ"

cid:13.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 كسي كه داراي عزمي راسخ است، جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند "  . گوته"

cid:14.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی"  . مهاتما گاندی"

cid:15.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد  "  .  فردوسی خردمند"

cid:16.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس"

cid:17.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند"  .  امرسون"

cid:18.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش"  . آلبرت انيشتن"

cid:19.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 براي اداره كردن خويش، از سرت استفاده كن. براي اداره كردن ديگران، از قلبت "  . دالايي لاما"

cid:20.2917605664@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن, زيبا و آراسته باشد"  . چخوف"

cid:21.2917605665@web46409..mail.sp1.yahoo.com

 تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "  . گراهام بل"

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 15 بهمن1388

افسوس که جام می ناب از کف رفت

بر این دست شد و بر آن دست رفت

یک نفس بودیم در این خلوت گه عشق

دور دگر چرخی بزد و صد بار ایمان رفت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 15 بهمن1388
من نفس از خیال تو می گیرم،

بر پای احساس ناب تو می میرم،

در دیدگان سرد تو هر شب،

کنج خاطرات را بر آغوش می گیرم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 11 بهمن1388
نمیدانم چرا مارا نمیکشند راحت شویم با این جشنواره مسخره امسال!!!!

فیلم در نزدیکهای انقلاب است ولی به گمانم نه طراح صحنه داشته و نه اجرا کننده گریم!!!

فیلمی با حال و هوای سال ۵۷ که در آن حمید آقایی ساعت چند صد هزار تومانی جدید به دست دارد و تابلوی کارت پارک در کنار خیابان خود نمایی میکند!

دیالوگ خانواده مرتضی در مقابل با حمید آ قایی آنقدر طولانی و کش دار است که حوصله مخاطب سر می رود و سیبیل حمید آقایی انقدر کج می شود که نگو....

دیدن حامد بهداد در نقش روحانی شوکه ات می کند ولی بعد یخ می کنی از بس هیچ چیز جدیدی در او نمی بینی....

کاراکتر ها شناخته و در حد توصیف یک جریان بلوغ نمی کنند و نمیشود از هر کدام یک شخصیت کوتاه هم دریافت...انقدر دور و برش را شلوغ کرده با انواع کاراکتر که دیگر فرصت پروش در حد نرمال یک شخصیت ندارد.

بگذریم که تقریبا سالن در وسط فیلم خالی شد و ما هم با پرویی نشسته بودیم و در صندلی جابجا می شدیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 9 بهمن1388
فیلم تسویه حساب:

فیلمی در جهت سلاخی شعور مخاطب،فیلمی که در آن تهمینه میلانی حتی دیالوگ نقش فرشته با بازی نیکی کریمی در فیلم (دوزن) را عوض نکرد و برای مهناز افشار نوشت تا او دوباره آنرا بگوید!!!!۱

نوعی داستان که اگر از رادیو هم پخش می شد هیچ اتفاقی نمی افتاد!

موضوعی دستمالی شده با بازی های تکراری و یخ و دیالوگهای کسالت بار و مصنوعی،

هنر پیشه هایی که به قولی سوپر استار بودند در حد یک تازه کار در آمدند،

آنقدر از ابتدا به شعار ((زن سر خورده از مردانگی جامعه)) پر داخته شد که گاهی فیلم از روال اصلی خارج شده و تبدیل شده بود به درد و دل ننه کبری و صغری خانم!

خلاصه اگر بیلیبورد تبلیغاتی درست می کرد و روش می نوشت به زنان در جامعه توجه شود کمتر هزینه میشد و ما هم اینقدر احساس حقارت نمی کردیم که چرا در این مملکت همچین فیلم ضعیفی ساخته می شود.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 7 بهمن1388
سلام این شاید نقدی باشد بر فیلم(( آل))، به تهیه کنندگی  علی معلم!

این علی معلم ،همان علی معلم است که در این فیلم روانپزشک بود و همان منتقد و ... سینما و تهیه کننده خارج از فیلم!

فیلم در تمام داستان یک موضوع را بر مخاطب نشان می داد و آن ترس از ((آل)) بود که  ما در ایران آنرا از قدیم به یاد گار داریم که اکنون در نزد متجددین  نوعی خرافه است و بر باور نوع مدرنیته: هر آنچه از تفکرات انسان به وجود میآید در زندگی او نیز متاثر از آن خواهد بود.

حال با این همه صحنه ها و حرکات بی مورد سعی در تحریک مخاطب در نوع عام داشت و نوع خاص که همان ابتدا سالن سینما را خالی کردند!

تحریک آن از نوعی مالیخولیای سادیسمی بهره می برد!! نشان دادن صحنه های چندش بار که باب سینما شده و دل ما را خون می کند از تکرار نشدن فیلم های هیچکاک که ترس در آن بود و نه رخوت ناشی از نمایش های تکراری و چندش بار.

حضور زنان در فیلم به خصوص زن سینا انقدر زننده بود که گاهی حالت عق داشت!و گاهی با حرکات زیاد دست.

و زن بد فیلم با بازی ((آنا نعمتی)) بازهم تصنعی ....آخر تا کی فیلمی باید باشد و این نوع کاراکتر ها ثابت باشند...هیچ انگیزه ای دز بازیگزان نیست تا چهره جدید شوند و قالبی جدید. و انگاری باید این زن یک نوع تیک هم حتما داشته باشد و آن نوع خاراندن ابرو بود!!پوشیدن لباس قرمز و آمدن به هتل در شب نشانه بد بودن اوست!! و وقتی خود کارگردان متوجه می شود که با دیدن بیننده قانع نمی شود از زبان او در جواب سینا که می پرسد کجا بودی، لباس نشان می دهد و انگاری نشان بدی دارد این نوع لباس!

بازی یخ زده زمانی(در نقش سینا) با سوالات تکراری و ملال آور از ابتدای فیلم که از همه می پر سید: ((بچه داری؟)) یا  (( بچه دار نشدی؟))

خلاصه تا تیتراژ دوام آوردیم چه کنیم که دوستت داشتیم علی معلم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

سه شنبه 6 بهمن1388
سایه ام به سپیدی روح شب،

به لحظه ای می رباید لبانت،غم را از چشمانم،

چند نفس در موج گیسویت شکست،

گویی خاری بر دستانم بود از گلی چون تو،

و من،

در تاب همه بوده های این نابوده می سرایم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 30 آذر1388
حافظ:

 اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را

 به خال هندويش بخشم سمرقند و  بخارا را

صائب تبريزي:
 اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
 به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
 هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
  نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را 
  
 شهريار:
 اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
  به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
 هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
  نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
 سر و دست وتن پا را به خاک گور مي بخشند
  نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
  

 فاطمه دريايي:
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را
 نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
 وخال هندويش ديگر، ندارد ارزشي اصلأ
 که با جراحي صورت، عمل کردند خال ها را
 نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پا ها را
 فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را......؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 30 آذر1388
پاندا یک پستاندار از خانواده خرس‏ها است که پیش از این تصور می‌شد که از خانواده راکونها باشد. این حیوان در نواحی مرکزی و جنوب غربی چین زندگی می‌کند. پاندا به سادگی توسط لکه‌های سیاه روی گوش و دور چشم و دور بدنش قابل شناسایی است. رژیم غذایی این حیوان گوشتخوار ۹۹٪ از گیاه بامبو است و البته پاندا ممکن است غذاهایی مانند عسل، تخم پرندگان، ماهی، مرکبات، موز، برگ بوته‌ها ، سیب زمینی را اگر در دسترس باشند بخورد.


 

پاندا یک پستاندار از خانواده خرس‏ها است که پیش از این تصور می‌شد که از خانواده راکونها باشد. این حیوان در نواحی مرکزی و جنوب غربی چین زندگی می‌کند. پاندا به سادگی توسط لکه‌های سیاه روی گوش و دور چشم و دور بدنش قابل شناسایی است. رژیم غذایی این حیوان گوشتخوار ۹۹٪ از گیاه بامبو است و البته پاندا ممکن است غذاهایی مانند عسل، تخم پرندگان، ماهی، مرکبات، موز، برگ بوته‌ها ، سیب زمینی را اگر در دسترس باشند بخورد.

پاندا در برخی از مناطق کوهستانی در مرکز چین مثل سیچوآن و شاآن‌شی و گانسو زندگی می‌کنند. پاندا ها زمانی در نواحی پایین تر زندگی می‌کردند اما با پیشرفت زمین‌های زراعی و همزمان از بین رفتن جنگل‌ها و برخی از عوامل دیگر پانداها به مناطق مرتفع پناه آوردند.

نسل این جانور به شدت در معرض تهدید است. بر اساس گزارش‌ها ۲۳۹ پاندا در چین در باغ وحش و ۲۷ پاندا نیز در باغ وحش‌های بیرون از چین می‌زیند. همچنین تخمین زده می‌شود حدوداً ۱٬۵۹۰ پاندا در طبیعت زندگی می‌کنند اما یک مطالعه از طرف دی ان ای آنالایز تخمین زده که بین ۲٬۰۰۰ تا ۳٬۰۰۰ پاندا می‌تواند در طبیعت وجود داشته باشد و گزارش‌هایی نیز نشان می‌دهند که پانداهای موجود در طبیعت در حال ازدیاد می‌باشند. اما سازمان بین‌المللی حافظ طبیعت اعتقاد دارد این گزارشها برای بیرون آوردن نام پاندا از جانوران در معرض خطر انقراض کافی نیست.

در حالی که همچنان اژدها اثر ملی و تاریخی چین است در این اواخر پاندای بزرگ نیز به یک علامت و مشخصه برای چین تبدیل شده است. تصویر خرس پاندا روی بسیاری از سکه‌های نقره و طلا و پلاتینیوم مربوط به چین مدرن حک شده و حتی تمبر با عکس و اسم خرس پاندا منتشر شده است. حالت خوردن گیاه بامبو توسط خرس پاندا به یک نماد صلح‌جویی در مقابل شکارچیان تبدیل شده است. گفته شده خرس پاندا یک حیوان اهلی و آموزش‌پذیر است و حمله آن به انسان اغلب به خاطر آزار و اذیتی بوده که از انسان به آن رسیده تا به علت خوی وحشی خود جانور.
شکل ظاهری
 
پاندا در باغ وحش آتلانتا

پوست پاندا سیاه و سفید است. نوع بالغ این حیوان عرضش به یک متر و نیم و اندازه شانه‌اش ۷۵ سانتیمتر است. نرها ۱۰-۲۰٪ از نوع ماده درشت‌تر هستند. نرها می‌توانند به ۱۱۵ کیلوگرم هم برسند اما ماده‌ها کوچکترند. با این وجود می‌توانند به ۱۰۰ کیلوگرم نیز برسند.

از نظر رنگ‌بندی گوشها و دستها و دور چشم پاندا، سیاه و بقیه بدن سفید است. دانشمندان نمی‌دانند به درستی چرا بدن این خرس به این رنگ درآمده اما حدس می‌زنند که به علت ایجاد توانایی استتار در میان برف و سنگ این طور شده باشد. پاندا دندان‌های آسیاب بزرگ با فکی قوی دارد که برای خوردن گیاه بامبو مناسب است. بسیاری از مردم پاندا را حیوانی خپل و بانمک می‌پندارند اما این حیوان نیز می‌تواند به اندازه سایر هم‌نوعانش خطرناک باشد. پنجه پاندا پنج انگشت و یک شست دارد. انگشت شست حیوان برای راحتی در گرفتن و خوردن گیاه بامبو به مرور زمان تغیر شکل یافته است. پاندا دومین دم بلند در میان خانواده خرس‌ها را دارد. دم این حیوان ۱۰ تا ۱۵ سانتیمتر است. اولین دم بلند در میان خرسها متعلق به خرس تنبل است. پانداها ۲۰ تا ۳۰ سال عمر می‌کنند.
عادت‌ها
 
پاندا

در حیات وحش پانداها جزو جانورانی هستند که بر روی زمین زندگی می‌کنند و وقتشان را به گشت و گذار و در تپه‌ها و تغذیه از گیاه بامبو می‌گذراند. پانداها چه نر چه ماده به تنهایی زندگی می‌کنند و حتی حیوانات ماده حضور یک ماده دیگر در محدوده خود را تحمل نمی‌کنند. پانداها با صداهایی که از خود تولید می‌کنند با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و همچنین با پنجه کشیدن بر درخت و همچنین با بوی ادرار خود محدوده خود را نشانه گذاری می‌کنند. این حیوان می‌تواند از درخت بالا برود و در درختان توخالی و یا شکاف سنگ‌ها پناه بگیرد اما برای خود لانه دائمی نمی‌سازد. پانداها مانند سایر خرس‌ها به خواب زمستانی نمی‌روند بلکه در زمستان‌ها به ارتفاعات گرمتر نقل مکان می‌کنند. نکته دیگر درباره پاندا این است که این حیوان بیشتر روی حافظه فضایی تکیه می‌کند تا حافظه دیداری.

پانداها تنها در طول دوران کوتاه جفت گیری در کنار همدیگر جمع می‌شوند اما بعد از جفت گیری، نر ماده را تنها می‌گذارد و ماده، توله‌اش را به تنهایی بزرگ می‌کند.


تغذیه
پانداها در حال خوردن بامبو در پارک ملی واشنگتن

با اینکه پاندا در رده حیوانات گوشتخوار است اما خوراک غالب این حیوان گیاه و به‌ویژه گیاه بامبو است. با این وجود سیستم گوارشی پاندا ویژهٔ خوردن گوشت است و نمی‌تواند به خوبی سلولز گیاهی را هضم کند. در نتیجه انرژی و پروتئین کمی از خوردن بامبو بدست می‌آورد. پانداها به طور معمول روزانه ۹ تا ۱۴ کیلوگرم بامبو مصرف می‌کنند و به علت فقر ارزش غذایی بامبو برای خرسهای پاندا، آنها مجبورند شکمشان را کاملا پر کرده و تا آنجا که می‌توانند بخورند. پانداها بسیار دقت می‌کنند تا انرژی‌شان بیهوده تلف نشود و به این ترتیب از گذشتن از شیب‌های تند و یا عکس‌العمل‌های زیاد نسبت به سایر خرس‌ها پرهیز می‌کنند.

دو خرس پاندا از نظر ظاهر و اندازه صورت و اندازه بدن و حتی میزان خوردن بامبو با هم متفاوت هستند، «راسل سیچون» پژوهشگر پاندا‌شناس مشاهده نموده است که: «(پاندا) بیشتر شبیه یک گوریل گیاه‌خوار است و اندازه پایین تنه به حجم کلی بدن نشان دهنده سوخت و ساز پایین بدن است. این سطح پایین سوخت ساز بدن و همچنین روش زندگی پاندا به وی اجازه می‌دهد که توسط منابع غذایی ضعیفی چون بامبو بتواند به زندگی ادامه دهد.» پاندا دارای یک آرواره‌ای قوی و دندان‌های آسیای بزرگ است که به وی اجازه می‌دهد به راحتی گیاهان را بخورد.
 

بر اثر تجارت پر سود الوار پانداها به سوی مناطق مرتفع‌تر رانده شده‌اند و همین خود باعث از بین رفتن مناطق جنگلی و از بین رفتن بامبوها که غذای اصلی پاندا را تشکیل می‌دهند شده است و به خاطر این اقدامات از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۴ یعنی در حدود تنها ۱۱ سال چیزی حدود ۵۰٪ از تعداد این حیوان کاسته شده است.

۲۵ نوع بامبو توسط این حیوان در طبیعت مصرف شده است و تنها تعداد کمی از انواع بامبو در ارتفاعات رشد می‌کنند یعنی همان جایی که پانداها اکنون زندگی می‌زیند. برگ‌های بامبو پروتئین زیادی دارند اما ساقهٔ آن از پروتئین کمی برخوردار است. به خاطر شکوفه‌دهی، مرگ و گرده‌افشانی همزمان انواع گیاهان بامبو، پانداها باید حداقل به ۲ نوع بامبو دسترسی داشته باشند تا گرسنه نمانند. اما تا زمانی که پانداها دندان‌های خرس مانند خود را حفظ کرده‌اند می‌توانند گوشت، ماهی و تخم پرندگان را در صورت در دسترس بودن بخورند. در باغ وحش‌ها نیز به خرسها بامبو می‌دهند اما مقداری بیسکویت تقویتی نیز برای حفظ سلامت بهتر به آنها می‌دهند.


تولید مثل

سابقاً در تکثیر نسل پانداها در اسارت مشکل وجود داشت و آن مشکل عدم تمایل پانداها به برقراری ارتباط جنسی با یکدیگر در اسارت بود و این مشکل دانشمندان را بر آن داشت که راهی برای حل این مشکل بیابند. آنها راه‌هایی چون نشان دادن فیلم نزدیکی پانداها با هم و حتی دادن داروی ویاگرا (تحریک کننده جنسی) را امتحان نمودند اما نتیجه دلخواه را نگرفتند. از روشهای ابتدایی دیگر لقاح مصنوعی بود. فقط اخیرا با استفاده از راه‌هایی توانستند هر دو سال یک نوزاد به دنیا بیاورند.
 

توانایی جنسی پانداها از ۴ تا ۸ سالگی شروع و ممکن است تا ۲۰ سالگی ادامه یابد. دوره جفت گیری در سه ماه بهار می‌باشد که ماده‌ها برای ۲ تا ۳ روز که آن هم فقط یک بار در سال است آماده جفت گیری می‌شوند. در طول مدت زمان جفت گیری ۲ تا ۵ نر برای بدست آوردن یک ماده با هم به رقابت می‌پردازند و نر غالب ماده را بدست می‌آورد. مدت زمان برقراری ارتباط جنسی بسیار کم است و از ۳۰ ثانیه تا ۵ دقیقه طول می‌کشد ولی ممکن است حیوان نر برای اطمینان از حسن انجام کار، عمل لقاح را چند بار تکرار کند. دورهٔ آبستنی ۹۵ تا ۱۶۰ روز طول می‌کشد. توله پاندا بین ۹۰ تا ۱۳۰ گرم وزن دارد که یک نهصدم وزن مادرش می‌باشد. پاندا بین ۱ تا ۲ توله به دنیا می‌آورد و اگر توله‌ها ۲ تا باشند پاندای مادر یکی از آنها را رها می‌کند و توله فورا می‌میرد. فعلا دانشمندان نمی‌دانند پاندای ماده چگونه و بر چه مبنایی یکی از دو توله را انتخاب می‌کند. شاید توله ضعیفتر را رها کند اما چیزی ثابت نشده است. پدر هیچ کمکی به بزرگ شدن توله نمی‌کند.
 

هنگامی که توله بدنیا می‌آید صورتی، بی مو و نابینا است و ۶ تا ۱۴ دفعه در روز و هر دفعه تا ۳۰ دقیقه از مادرش شیر می‌خورد. مادر ممکن است ۳ تا ۴ ساعت توله خود را در پناهگاه رها کند و به‌دنبال غذا خوردن برود و در طول این چند ساعت توله کاملا بی‌دفاع است. یک تا دو هفته بعد از تولد، نقاطی از پوست که قرار است سرانجام خز سیاه درآورد تغییر رنگ داده و سیاه می‌شود. مقدار کمی رنگ صورتی ممکن است روی خز توله به وجود آید که حاصل واکنش شیمیایی بین آب دهان مادر و خز توله است. یک ماه پس از تولد رنگ توله کامل می‌شود اما هنوز نمی‌تواند راه برود بلکه تنها در ۷۵ تا ۹۰ روزگی شروع به خزیدن می‌کند. مادر با غلتاندن و کشتی گرفتن با توله‌اش بازی می‌کند. توله تا ۶ ماه فقط شیر می‌خورد و تازه بعد از شش ماهگی می‌تواند تنها مقدار کمی بامبو بخورد. به هر حال شیر مادر تا ۱ سالگی مهمترین منبع غذایی توله حساب می‌شود. توله در پایان یک سالگی به ۴۵ کیلوگرم می‌رسد و تا یک سال و نیم تا دو سالگی با مادر زندگی می‌کنند. مدت زمان بین دو زایمان برای خرس پاندای ماده ۲ سال می‌باشد و بعد از ۲ سال از زایش نوزاد، دوباره آماده جفت گیری و تولد نوزاد بعدی می‌شود.


نام

هیچ منبع قطعی در مورد مبدا نام پاندا در انگلیسی وجود ندارد و نزدیکترین احتمال این است که از کلمه تبتی «پونیا» که احتمالا به خاطر انگشت شست تغییر یافته خرس پاندا است، مشتق شده باشد. در غرب نام پاندا در اصل فقط برای پاندای قرمز که حیوانی دیگر و بسیار کوچکتر از خرس پاندا است، بکار می‌رفت. تا زمان شناخته شدن رابطه خویشاوندی بین خرس پاندا و پاندای قرمز خرس پاندا به نامهای خرس خالدار یا خرس ابلق شناخته می‌شد. پیش از آن مجموعه‌ای از نوشته‌های چینی، ۲۰ نام مختلف را برای این حیوان استفاده کرده بودند که یکی از آنها که حتی امروزه هم به‌کار می‌رود، «خرس گربه‌ای بزرگ» و یا تنها «خرس بزرگ» که ممکن است این اسم به خاطر شباهت مردمک چشم خرس پاندا به چشم گربه باشد، چراکه هر دو عمودی هستند. در برخی از محل‌ها در استان‌های چین از نام‌های کهن مانند «خرس خالدار» یا «خرس بامبو» استفاده می‌کنند. در تایوان نام جدیدش، «خرس گربه‌ای» است که در اینجا گربه صفت است و خرس اسم و چون از لحاظ دستوری درست است، تلاشی برای عوض کردن آن نمی‌شود.


افسانه پانداها

یک افسانه قدیمی چینی می‌گوید که پانداها ابتدا سفید رنگ بوده‌اند دختر یکی از امپراطوران چین به پاندا‌ها علاقه زیادی داشت بعد از مرگ این دختر پانداها بسیار ناراحت مشوند و بخشی از بدن خود را به خاطر این دختر سیاه می‌کنند و این رنگ همیشه باقی میماند.

 

 


















لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 30 آذر1388

ماندانا 
 

http://www.pixup.ir/images/018rs5ic5dd3xqgwbed.jpg
 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

 

 

شیــــرین 
 

http://www.pixup.ir/images/iuc9s3gw9rmmvwc3y2zr.jpg

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز آ«بابل و عراقآ» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

 

 

دغدویـــه 
 

http://www.pixup.ir/images/5e1yk0ozf79mmo223t.jpg
 

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

 

 

کاساندان - کاساندانه 
 

http://www.pixup.ir/images/kxus9hbscrx3ups8r9om.jpg
 

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین كننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید كه آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.

 

 

آتوســا
 

http://www.pixup.ir/images/o3tvht4lkh6ogrdvnycg.jpg
 

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.
آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوهای ایران یكی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود. آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد.

 

 

یوتاب 
 

http://www.pixup.ir/images/unq7stngr8us73ey70pn.jpg
 

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند..یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد.از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 4 آذر1388
’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 27 مهر1388
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:

 
دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

یکشنبه 26 مهر1388
تن عریانت به لطافت پوست شب،

بر خود میکشیدم نفسم را در لحظه بودن تو،

در تاب تو میشکست نگاهم بر گیسویت،

بر دیوار میکشید قامت تلخش را سایه،

بر نفست کوتاه بود،

وجودش بر نور بود و بسته به تردید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 15 مهر1388
عشق،

مکافات حس پنهان نگاه است،

ای کاش به جای دل، سنگی با خود داشتم،

تابلور اعتماد را میشکستم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

چهارشنبه 15 مهر1388
نقشهای دوتاییمان را دوباره میدیدم...دوباره و باز دوباره میدیدم.

به شادابی نفست بود و عطر از تو بر میداشت،

برشانه ات نشسته بود تکیه من،

گونه ام نشسته بود از پک سیگارم،

نگاهت برایم گرم بود و سرپنجه در حواسم،

به چشمانم سخت می دیدم و راستش ندیدم تردید نگاهت را،

آنقدر سرد بود که لبانم لرزید بر خنده!

چشمانت آینه بود و نگاهم نزدیک بر لبان تو...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

پنجشنبه 26 شهریور1388
کاش روزگار را در ذهن نمی نگاشتم که این روز ها برای به یاد نداشتنش سخت نباشد.

و آنچه بر کاغذ بود را سوزاندم....بهتر میفهمم که بیشتر دوستت دارم...تصویر گر میشود در من...آخر حرفام اسم تو بود...عاشق اون نگاه بودم که سنگین بر من نبود...عاشقتم مثل همون کوچه که در سیاهی چشمانت بود... و رفتی چشمامو بستم تا جای پاهاتو بهتر ببینم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 30 مرداد1388
بعضی وقتا دل آدما عاشق میشه...در شرجی هوای جنوب...دل باخت به دریا...دل باخت به نگاه.وقتی داشتم نگاه بر میداشتم از دریا ...اما حیف که دیگر تورا ندیدم.

تقدیم به او که لحظه دیدارت کوتاه چون نگاه تنهایم بود:

کاش فرصت دوست داشتن

به زمان رویش گل تازه بود،

کاش دل تنهایی دریا

به لطافت دیدار دوباره ات بود،

لبخند شبنم از بلندای نگاهت

به مستی گشوده بود زنجیر بر پایم،

 تاب رفتنم  ربوده بود

آن نگارین منقش در تاب روی زیبایت.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط سیمرغ  | 

دوشنبه 19 مرداد1388

http://i44.tinypic.com/ibgs4o.jpg


یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .



آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .



آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .



آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .



آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .



آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )



پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .



زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .



فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقاموزیری امپراتوری ایران رسید .



کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .



گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .



آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .



گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴



هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها 1+274 یشتها 2)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همایچهر آزاد" ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .



پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .



شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور - شهریار - فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .



بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 مرداد1388


                                                   


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  | 

جمعه 16 مرداد1388
 To fall in love
عاشق شدن
 
 
 To laugh until it hurts your stomach.
 
آنقدر بخندی که دلت  درد بگیره

 
  
  To find mails by the thousands when you return from a  vacation.
  
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی  هزار تا نامه داری

 
   
  To go for a vacation to some pretty place.
  
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

  
  
  To listen to your favorite song in the radio.
  
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

  
 
  To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 
   
 To leave the Shower and find that  the towel is warm
 
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه
!
   
 
  To clear your last exam.
  
آخرین امتحانت رو پاس کنی
   
  
  To receive a call from someone, you don't see a  lot, but you want to.
  
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت  می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
  
  
 
  To find money in a pant that you haven't used  since last year.
  
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
 
 
  To laugh at yourself looking at mirror, making  faces. 
  
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی
!!!
  
 
  Calls at midnight that last for hours.
  
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
   
 
  To laugh without a reason.
  
بدون دلیل بخندی

   
 
  To accidentally hear somebody say something good  about you.
  
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره  از شما تعریف می کنه

   
 
  To wake up and realize it is still possible to sleep  for a couple of hours.
   
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی
!
   
 
  To hear a song that makes you remember a special  person.
  
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما  می یاره
     
 
  To be part of a team.
  
عضو یک تیم باشی

   
  
  To watch the sunset from the hill top.
  
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

  
  
  To make new friends.
  
دوستای جدید پیدا کنی

   
 
  To feel butterflies!  In the stomach every time that you see that person.
   
وقتی "اونو" میبینی دلت هری  بریزه پایین
!
  
 
  To pass time with your best friends.
  
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 
 
  To see people that you like, feeling happy.
 
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

   
 
  See an old friend again and to feel that the things  have not changed.

 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
 
   
 
  To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

   
  
 To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 
  
  To laugh .......laugh. ........and laugh ......  remembering stupid  things done with stupid friends.
 
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

 
  
  These are the best moments of life....
  
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

   
  
  Let us learn to cherish them.
  
قدرشون روبدونیم

 
   
  "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
   
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد

 
  
 
 ************ ****
  
وقتي  زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000  دليل براي خنديدن به اون نشون بده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط سیمرغ  |